• برابر با : Tuesday - 20 October - 2026
کل اخبار 4985اخبار امروز : 4

اخبار ویژه

افزایش اعتبار کالابرگ/ مهلت ثبت درخواست تمام شد، جاماندگان چه کنند؟ پایان سوخت‌گیری با کارت‌های بی‌نام/ رانندگان بخوانند، کارمزد هزار تومانی برای چیست؟ پیش فروش بلیت‌ قطارهای مسافری آبان‌ماه از فردا مهرداد اخلاقی وزیر دفاع شد واکنش باشگاه تراکتور به لغو بازی با ملوان: نه به نژادپرستی! رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد ایلام منصوب شد ورود آقایان به مسابقات فوتبال زنان ممنوع شد مصرف لبنیات در ایران کمتر از میزان توصیه‌شده کشتی فرنگی ایران در قلب آمریکا قهرمان جهان شد سی‌ ان‌ ان: آمریکا استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه ایران را بررسی می‌کند قتل خانوادگی در دهلران؛ ابعاد حادثه در دست بررسی است پیامک‌های ارسالی از سرشماره‌های ناشناس و متفرقه که با وعده ثبت‌نام، دریافت اعتبار یا افزایش یارانه، مخاطب را به کلیک روی لینک دعوت می‌کنند، باید با حساسیت جدی بررسی شوند. پلیس فتا: اطلاع‌رسانی پیامکی مربوط به خوداظهاری کالابرگ، فقط از سرشماره معتبر YARANEH-IRI انجام می‌شود جزئیات ۲ تسهیلات جدید برای ساخت‌وسازهای روستایی ابهام خوداظهاری در طرح جدید کالابرگ / ثبت نکردن اطلاعات باعث حذف می‌شود؟ ضبط حداقل ۶ ماهه گواهینامه رانندگان فاقد صلاحیت جسمی و روانی با پیگیری فریدون همتی ۴ دستگاه پیشرفته دیالیز به مراکز درمانی ایلام تحویل داده شد هزینه رجیستری مسافری گوشی‌های آیفون ۱۸ پرو و ۱۸ پرو مکس اعلام شد./رجیستری آیفون ۱۸ پرو و پرومکس تا بیش از ۱۹۰ میلیون تومان! درخواست کالابرگ، سامانه «دولت من» را از کار انداخت معاون سازمان حج می‌گوید که «متوسط هزینه این سفر از تهران (با افزایش ۱۰ درصدی) ۷۰ میلیون تومان شد.» البته بیش از ۴۰ درصد هزینه سفر فقط به پرواز اختصاص دارد.

♥0

مادرانه‌ای به بلندای تاریخ؛ قصه انتظار ٣۶ ساله ی یک مادر

  • کد خبر : 35940
  • 15 اکتبر 2024 - 18:27
مادرانه‌ای به بلندای تاریخ؛ قصه انتظار ٣۶ ساله ی یک مادر
روایت غم انگیز "گل نثار دل پیشه مادر شهید نورمحمد بابایی" بود، در رویداد رسانه ای طنین استان ایلام...

به گزارش هزارپیشه به نقل از ایلام بان:
✍️ مریم چراغیان

 

روز عاشورا بود که همسرم مرا راهی دسته عزاداری کرد، گفت برو شاید خبری از نورمحمد گرفتی…

 

من رفتم، برگشتم با بی خبری، دیدم همسرم مُهر به پیشانی، روی سجاده و نورمحمد ندیده جان به جان آفرین تسلیم کرده.

 

شاید هم آن لحظه، نورمحمد را دیده که به سجده شُکر افتاده و از شدت ذوق، قلبش از کار ایستاده بود.

 

نورمحمد من ٣١ تیر ١٣۶٧ در مهران مفقودالاثر شد و من از آن روز جوان رعنای ٢١ ساله ام را ندیده ام.

 

نورمحمدی که جانم به جانش بسته بود و جان پدرش هم…

 

چند بار رفتم و به تفحصی ها گفتم تو را به خدا، بخاطر دل این پیرمرد دل شکسته، یکی از این شهدای گمنام تفحص شده را بدهید نشان پدرش بدهم، بلکه دلش آرام شود، اما قبول نکردند و همسرم حیدر، تا زنده بود چشم به راه نورمحمد ماند و تا همان روز که سر به سجده به دیدار خدا رفت، ماند.

 

٣۶ سال است هر روز من هم منتظرم، نگاهم به در است و به آن روزهایی فکر میکنم که خودم هم امدادگر جبهه بودم و به آن رزمنده ای که طلب آب می‌کرد، لب های خشکش را با پنبه تَر کردم و جلوی چشمانم شهید شد.

 

کسی چه می داند آن لحظه های آخر برسر نورمحمد من چه آمده، کسی بالای سرش بوده تا لب های تشنه اش را سیراب کند یا نه؟

 

من بعد از مفقود شدن نورمحمد، بقیه ی ۵ فرزندم را با قرآن مانوس کردم و آنها را حافظ قران بار آوردم.

 

همه شان حالا موفقند، ازدواج کرده اند و اما دلم هنوز پیش همانیست که نیست.

 

نورمحمد عاشق من بود، خانه که می آمد مدام با من شوخی می کرد و به شوخی با من کُشتی می گرفت و آخر سر، دستانم را می بوسید.

 

من ۳۶ سال است که منتظر خبری از پسرم هستم. پسری که در دوران کودکی و نوجوانی اگر یک ساعت دیر به خانه می‌آمد شهر را به هم می‌ریختم تا پیدایش کنم، اما حالا نمی‌دانم کجا باید دنبالش بگردم.

 

هر بار که پیکر شهدای گمنام را به ایلام می‌آورند، در میان آنان دنبال رد و نشانه‌ای از پسرم هستم.

 

کاش تا زنده هستم از او خبری برسد.

 

هر بار که درب خانه به صدا درمی‌آید ضربان قلبم بالا می‌رود و مدام احساس می‌کنم خبری از پسر مفقودالاثرم رسیده.

 

خوش به حال مادرانی که حتی از پسرانشان مشتی استخوان به دستشان می‌رسد. من حتی آن را هم ندارم!

 

پسرم قبری ندارد که بروم بر سرش مزارش مویه کنم…

 

عشق من مانند دریایی است بی‌پایان. هر روز، هر ساعت، هر لحظه به او فکر می‌کنم، به پسرم.

 

هر روز با طلوع آفتاب، امیدم تازه می‌شود. امید به روزی که خبر آمدنش را بشنوم. شاید روزی خبر بیاید که پیکر پاکش را پیدا کرده‌اند و به آغوش خاک وطن سپرده‌اند. من به خدا و وعده‌های او ایمان دارم.

 

شاید او هم به من فکر می‌کند. شاید جایی در آن دنیا، چشم به راه من است و من تا آخرین نفس هایم منتظرش خواهم ماند.

 

+ اینها روایت غم انگیز “گل نثار دل پیشه مادر شهید نورمحمد بابایی” بود، در رویداد رسانه ای طنین استان ایلام…

لینک کوتاه : https://hezarpisheh.ir/?p=35940

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.