نقدی بر شخصیت پردازی در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ( جایگاه پدر ) : به قلم : سعید مقصودی   پیشگفتار :     شاهنامه به قلم حکیم ابوالقاسم فردوسی ( زیسته در قرن چهارم هجری_ایران ) شاعر ، نویسنده ، ادیب و حماسه سرا ، بدون شک به عنوان مهم ترین اثر حماسی تاریخ […]

نقدی بر شخصیت پردازی در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ( جایگاه پدر ) :

به قلم : سعید مقصودی

 

پیشگفتار :

 

 

شاهنامه به قلم حکیم ابوالقاسم فردوسی ( زیسته در قرن چهارم هجری_ایران ) شاعر ، نویسنده ، ادیب و حماسه سرا ، بدون شک به عنوان مهم ترین اثر حماسی تاریخ ادبیات ایران و یکی از تاثیرگذارترین حماسه سرایی های تاریخ ادبیات جهان می باشد تا آن جا که می توان آن را در ردیف آثار کم نظیر ادبیات حماسی جهان همچون ایلیاد و ادیسه آثار منظوم حماسی یونان باستان ، مهابهاراتا اثر منظوم حماسی هندی ، ایکه اثر منظوم حماسی ژاپن باستان یا ملکه پریان اثر منظوم حماسی ادبیات انگلیس قرار داد

این اثر حیرت انگیز از جهات گوناگونی شایسته ی بررسی است که در طول دوران محشا نویسان ادبی و شاهنامه پژوهان در مورد آن مطالب زیادی را بیان نموده اند تا به امروز که اهالی ادبیات هر کدام به سهم خود این کتاب مرجع ادبیات را مورد کند و کاو قرار داده اند

به عقیده نگارنده نیز ، شاهنامه دارای نکات قابل تفسیر فراوانی از جهات گوناگون می باشد که می توان در خصوص آن با تامل بیشتر و نگاهی نقادانه سخن به میان آورد یکی از این موضوعات کاراکتر سازی شخصیت های شاهنامه است که در این مقاله سعی بر آن شده ضمن بررسی شاهنامه از جهات تاثیرگذاری ، به نقد شخصیت پردازی های صورت گرفته در آن ( کاراکتر پدر ) پرداختی تحلیلی__توصیفی داشت

مفهوم شخصیت پردازی :

 

شخصیت پردازی به عنوان شالوده ، پی رنگ و اساس یک اثر ( اعم از داستان ، رمان ، فیلم و .. ) در ادبیات دراماتیک مطرح می گردد و آن بیان حالات ، احوالات ، روش و منش کاراکتر های قصه است که اگر بر اساس خط سیر اصلی داستان طراحی شده و دارای پرداختی مرتبط با موضوع اصلی قصه باشد می تواند به عنوان عامل پیش برنده و محرک مخاطب جهت دنبال نمودن اثر مطرح گردد در واقع نویسنده همچون یک خالق زیرک باید شخصیت های اثر خود را یکی پس از دیگری وارد قصه نموده ، هر کدام را در جای درست خود قرار داده و به روایت قصه آنان بپردازد

با ملاحظه آثار روز و کلاسیک ایران و جهان که مورد اقبال عده کثیری از مخاطبان قرار گرفته می توان ادعا نمود آنچه که این آثار را از بقیه انواع آن متمایز نموده علاوه بر طرح و ایده ، پردازش صحیح شخصیت ها و کاراکتر سازی مختص به خود بوده است

در یک تقسیم بندی می توان شخصیت پردازی را به دو قسم تقسیم نمود:

 

قسم یکم شخصیت پردازی واقع گرایانه ( رئالیستی ) که نویسنده با الهام از تجربه های شخصی ، مناسبات روزمره و آنچه که در عالم واقع می بیند ، می شنود و لمس می کند دست به نگارش و خلق آنان زده و مخاطب به محض مواجهه با اثر گویی ما به ازای آن کاراکتر را دیده و می شناسد و به درستی با آن ارتباط برقرار می نماید

 

قسم دوم شخصیت پردازی غیر واقع گرایانه ( سو رئالیستی ) است که نویسنده با تکیه به عنصر خیال و خرق عادت مبادرت به آفرینش آنان نموده و معمولا جهت پردازش هر چه بهتر آن متوسل به موقعیت ها ، توصیفات ، احوالات و .. ماورایی و افسانه ای می گردد در این نوع از کاراکتریزه کردن ، مخاطب اثر معمولا شاهد جدال همیشگی خیر و شر می باشد

 

تقسیم بندی توصیفی_تاریخی شاهنامه :

در یک تقسیم بندی کلی می توان شاهنامه را به بخش های زیر تقسیم بندی نمود :

قسمت یکم : از آغاز تا پادشاهی فریدون

 

 

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث ، هوشنگ ، تهمورث و جمشید سخن به میان می‌آید تمدن ایرانی در این زمان تکوین می‌یابد کشف آتش ، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره رخ می‌دهد در این عهد جنگ‌ها غالبا جنگ‌های داخلی است در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می‌نشیند اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می‌برد و دوره جدید آغاز می‌شود.

 

قسمت دوم : از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم

 

 

قسمتی از داستان فریدون که مربوط به قیام کاوه آهنگر است در این قسمت مشترک می باشد با ظهور کاوه ما شاهد پیدایش نسل و طبقه ای هستیم که تا قبل از او وجود نداشتند از نسل کاوه قارن و قباد پدید می آیند که جهان پهلوانان ایران زمین هستند اما نقطه عطف ظهور این شخصیت ها مربوط به خاندان سام نریمان می شود که با تولد رستم به نقطه اوج خود می رسد و با مرگ او هم این بخش پایان می پذیرد.

 

قسمت تاریخی : از بهمن اسفندیار ( اردشیر یکم ) تا یزدگرد سوم

 

 

بهمن اسفندیار یا ادرشیر اولین شخصیت شاهنامه ای است که می توان به طور مشخص یک مابه ازای تاریخی برای آن در نظر گرفت این بخش با سلطنت اردشیر شروع می شود در این بخش ما حمله اسکندر ، پادشاهی اشکانیان و در نهایت سلسله ساسانیان را داریم.

 

مسئله ای که ذهن نگارنده را در این داستان درگیر خود می کند موضوع تعهد است چگونه بزرگ پهلوانان ایران برای خوشگذرانی و بدون هیچ پیش زمینه شناختی یک شب را با دختر شاه شهر مرزی سرزمین توران می خوابد و ایشان را باردار کرده و بدون اینکه همسرش را با خود به زابل ببرد به مقر حکومت خود بر می گردد چگونه ممکن است پهلوان ایرانی که به راستی و درستی و مردانگی شهره خاص و عام بوده در این مورد هیچ تعهدی برای خود قائل نشود آن هم با وجود اینکه میدانسته قرار بر تولد فرزندی خواهد بود یعنی سرنوشت آن فرزند برای او هیچ اهمیتی نداشته یعنی جناب رستم فرزندی که از بطن خود بوده را عزیز نمی داشته یا چون از دختر حاکم سرزمین رقیب بوده بی تفاوتی پیشه کرده تا آنجا که داستان پیش می رود و دست پدر به خون پسر آلوده شود به راستی چه کسی می داند در ذهن جناب فردوسی چه میگذشته که داستان را اینگونه روایت کرده است

 

داستان کیکاووس و سیاوش و نقدی بر آن :

 

کیکاووس شاهنشاه ایران زمین که همسر پاک نهاد خود را از دست داده فرزند کوچک خود سیاوش را برای تعلیم نظامی و حکومت داری نزد رستم دستان در زابل می فرستد و بعد از پیروزی بر شاه هاماوران با دختری از تبار توران به نام سودابه ازدواج می کند بعد از گذشت سالیان که سیاوش جوانی برنا و لایق شده به نزد پدر بر می گردد اما سودابه هوس باز در دام عشق سیاوش گرفتار می شود و قصد کامجویی از سیاوش پاک سیرت را دارد ولی سیاوش به هیچ عنوان قبول نکرده تا آنجا که سودابه به او تهمت ناپاکی زده و از کیکاووس تقاضای مجازات او را دارد کیکاووس شاه هم با علم به اینکه سیاوش گناهی نداشته برای اثبات بی گناهی شاهزاده ی جوانمرد ایشان را با کوه آتش می آزماید

 

 

حکیم توس در این داستان هم کیکاووس را شخصی نمایان می کند که به هیچ چیز جز تاج و تخت و آبروی خود فکر نمی کند و فرزند خود را قربانی مصلحت سیاسی می نماید عمل پدری که جوان پاک و وارسته خود را به خاطر هوس زنی بد سیرت به دل کوه آتش می سپارد را چگونه باید معنا کرد چرا این پدر هیچ تلاشی برای اثبات بی گناهی فرزند خود نکرد مگر گناه سیاوش چیست جز اینکه لایق و سزاوار و خوش سیما بوده جز اینکه فرزند شاهنشاه زمان خود بود به راستی اگر سیاوش فرزند دهقان یا کارگر زمانه خویش بود باز هم این سرنوشت برای او متصور بود سوال اینجاست حالا که کار به اینجا رسید چرا جناب فردوسی برای خلاصی سیاوش راه دیگری را جست و جو نکرد چرا کوه آتش چرا سرنوشت یک جوانمرد تا این حد باید تراژیک و غم باره باشد

 

اینان سوالات و انتقاد هایی است که نگارنده این مقاله در طول سالیان در ذهن خود داشته اما هیچ وقت جوابی برای آنان پیدا نکرده است

 

 

کلام آخر :

 

 

در پایان باید گفت

نکته ای که ذکر آن خالی از لطف نیست و امید که خالی ار فایده هم نباشد اینکه بر نگارنده و هیچ ذهن هوشیار ، بیدار و اهل قلمی پوشیده نیست که شاهنامه این اثر دراماتیک تا چه اندازه ارزشمند ، قابل دفاع و برای عموم عامه جامعه ایرانیان سمپاتیک و دارای جهات نهان و پنهان هویت یابی می باشد و به بیان جامع تر بر هر ایرانی واجب می نماید که برای یک بار هم که شده این شاهکار ملی حماسی دنیای ادبیات را خوانده و بیت بیت آن را زندگی کنند

 

علی ای الحال مکتوبه ای که تقدیم خوانندگان گرامی شد عاری از هر گونه جهت گیری مغرضانه  به مقام والای پدر و جایگاه بی بدیل جناب فردوسی پاکزاد در ادبیات مملکت ایران عزیز می باشد و صرفا طرح دغدغه ها و سوالات نگارنده می باشد و بس ..

 

امید که شرمنده قلم نشویم ..

 

 

سعید مقصودی

کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی

پژوهشگر و فعال حوزه ادبیات کلاسیک و فولکلور